˙·˙•☁☂هیســ ـ ـ ـ ــ ☂☁•˙·˙

... به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

˙·˙•☁☂هیســ ـ ـ ـ ــ ☂☁•˙·˙

... به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

˙·˙•☁☂هیســ ـ ـ ـ ــ ☂☁•˙·˙

........ دلــــــم یک جمکــران دو نفـــره میخواهد .........
.............. یک گنبـــد فیــــــــــرو زه ای و ................
.................. یک دل سیـــــــر سکوت ..................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◈◈◈ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

✜✜ اَللّهُــــــمَّ کُنْ لِوَلِیِّــــــکَ الْحُجَّــــةِ بْنِ الْحَسَـــــنِ ✜✜
✜✜ صَلَواتُـــــکَ عَلَیْــــــــهِ وَعَلــــــــــى آبائِـــــــــــهِ ✜✜
✜✜ فـــی هـــذِهِ السّاعَـــــةِ وَ فــــی کُـلِّ ساعَـــــةٍ ✜✜
✜✜ وَلِیّــــــاً وَحافِظـــــــــــاً وَ قائِــــــــداً وَ ناصِـــــــراً ✜✜
✜✜ وَ دَلیـــــــــلاً وَ عَیْنـــــــــاً حَتّــــــــى تُسْکِنَــــــهُ ✜✜
✜✜ أَرْضَـــــــکَ طَوْعـــــاً وَ تُمَتِّعَـــــــهُ فیــــها طَویــلاً ✜✜

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◈◈◈ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...........همان روز که غرق دنیای خودم بودم.............
...................شهادت از پیشم رفت....................
......................بی خداحافظی ........................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◈◈◈ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۷۲ مطلب با موضوع «عاشقانه ها» ثبت شده است

۲۹
آبان
۹۳

72454810598488495566.jpg

ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ

ﮐﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...


ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ...

ﺗﺎ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻟﺮﺯﻳﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...

  • ღ فاطمه ღ
۰۱
اسفند
۹۲

بعضی ها را هرچقـدر هــم که بـخواهــــی، 

 "تــــــمامنـــــمی شونـــــد … !!!

 هـمش به آغـوششان بــدهکـــار میمـانی !

 حضــــــــورشان " گـــرماســــت ؛

سکوتشـــان خالی میکنــــد دل ِآدم را …

 آرامــش ِ صــدایشان را کــــم می آوری !

 هر دم هر لحظه " کـــممـی آوریشان … 

 و اینجـــا مــن کـــــم دارمـــــــت ...

  • ღ فاطمه ღ
۲۱
شهریور
۹۲

 

شده این قدر دلت بگیره که نفس کشیدن هم واست سخت بشه؟

شده این قدر ازدست خودت خسته بشی که دلت بخواد تمام سالهای عمرت روفریاد بکشی؟

شده دلت یه گوشه دنج بخواد و یه دامن واسه اشک ریختن؟

شده دلت با دیدن پلاک شماره مشهد یه ماشین بگیره وآسمون چشمات رو بارونی کنه؟

اون وقتایی که دلت میخواد تنهایی هات رو ببری وبه یه ضریح دل ببندی!

اون وقتایی که دستات پرپر میزنه واسه گره شدن توی پنجره فولاد!

اون وقتایی که چشمات روی دیدن گنبد طلایی رو نداره!

اون وقتایی که روی لبت ذکر رضا رضا می شینه!

شده دلت بخوادفریادبکشی:

آقـــــــــــــــــای مهــــــــربــــــــــونم

  • ღ فاطمه ღ
۳۰
مرداد
۹۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۰ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۲۴
  • ღ فاطمه ღ
۲۴
مرداد
۹۲


چقدر شیرینه برای یه مرد ؛ کارگری به عشق تو وسط تابستون

 و چقدر سخته با چشمهای قرمز شده ات تو هوای گرم ؛

 شاهد عرقی باشی که مثل گوهر از پیچ و خمهای صورتت آروم سُر می خوره

و زیر گره چادر مشکیت گم می شه

  • ღ فاطمه ღ
۱۳
مرداد
۹۲



اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

 غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، خندیدیم،

دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم




دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی، چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم. سعی

می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود




وسومین روز چطور؟

 گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری.

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. 




و چند روز پیش را چطور؟


 به خاطر داری که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور

بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم

دورتر راه برویم...

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

  • ღ فاطمه ღ
۱۲
مرداد
۹۲



بهش گفت پول برای طــــــلا، فعـــــــلا ندارم؛

عـــــــوضش..

قــــــــول میدم هر سال بیارمت
طلائیـــ ه !

 

  • ღ فاطمه ღ
۱۲
مرداد
۹۲



 

دفعه اولی که توی کوچه دیدمش بهم گفت داداشی میای بازی کنیم؟

بعد از اینکه بازیمون تموم شد بهم گفت تو بهترین داداش دنیایی...

وقتی بزرگتر شدم و به دانشگاه رفتم چشام همش اونو میدید و می خواستم

بهش بگم از ته قلبم دوسش دارم و عاشقش هستم

اما اون همش میگفت تو بهترین داداش دنیایی....

وقتی ازدواج کرد ساقدوشش بودم و بازم گفت تو بهترین داداش دنیایی...

و وقتی مرد من زیر تابوتشو گرفتم و مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه

میگفت تو بهترین داداش دنیایی...

چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتشو خوندم دیدم نوشته

.

.

.

.

همیشه عاشقت بودم و دوستت داشتم اما میترسیدم بگم

اون وقت شاید تنهام بذاری و بری برا همین میگفتم:

تــــو بـــهــــتــــریــــــنـــــ داداشـــــ دنــــــیـــــــایـــــــــــــی



  • ღ فاطمه ღ
۱۴
تیر
۹۲



در نقاشی هایم تنهاییم را پنهان می کنم

در دلم دلتنگی ام را،...

در سکوتم حرفهای نگفته ام را،

در لبخندم غصه هایم را،

دل من...

چه خردسال است،


... ساده مینگرد ...

... ساده می خندد ...

... ساده می پوشد ...

دل من ...

از تبار دیوارهای کاهگلی است


 ... ساده می افتد...

... ساده می شکند....

... ساده می میرد....
  • ღ فاطمه ღ
۱۱
تیر
۹۲



کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم؛

مثل هایی که صبح، زنگ می زنند؛

و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم؛

بعد می فهمیم که خیلی شده ...!

  • ღ فاطمه ღ